روسیه برای اولین بار پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به مرحله یک چهارم نهایی یک تورنمنت عمده فوتبال رسید.
بقیه عکسها در ادامه مطلب
ادامه مطلب
جواب درست: در يخچال را باز ميکنيم، زرافه را در يخچال ميگذاريم و بعد، در يخچال را ميبنديم.
اين سوال اين مساله را آزمايش ميکند که آيا شما چيزهاي ساده را از راههاي پيچيده انجام ميدهيد يا نه.
سوال دوم: چطور يک فيل را در يخچال جا ميدهيد؟
جواب درست: مثل بالايي جواب داديد؟
نه خير! اول در يخچال را باز ميکنيم، زرافه را در ميآوريم، بعد فيل را ميگذاريم آن تو، بعد در يخچال را ميبنديم.
اين سوال ميبيند که آيا شما به نتايج کارهاي خودتان توجه کافي داريد يا نه.
سوال سوم: شير جنگل، همه حيوانات را به بيشه دعوت کرده تا در کنفرانس جنگل شرکت کنند. همه هستند غير از يک نفر. کي؟
جواب درست: خب فيل! چون هنوز توي يخچال است.
اين سوال حافظهتان را محک زد. اگر اين سه تا سوال را تا به حال غلط جواب دادهايد به درست جواب دادن سوال بعدي خيلي اميدوار نباشيد.
سوال چهارم: رودخانهاي در همان جنگل هست که حتما بايد از روي آن رد بشويد اما پر از تمساح است. چگونه اين مساله را حل ميکنيد؟
جواب درست: بايد شنا کنيد. البته خطري ندارد چون همه تمساحها در کنفرانس جنگل هستند.
اين سوال ميخواست ببيند که شما چقدر سريع از اشتباهاتتان درس ميگيري
پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفعکنندهء گرما) است يا اندوترم (جذبکنندهء گرما)؟
اکثر دانشجويان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که میگويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد میشود متناسب است. يا به عبارت سادهتر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند.
اما يکی از آنها چنين نوشت:
اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير میکند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده میشوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمیکند
پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک میکنند برابر است با صفر
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده میشوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان میکنيم. بعضی از اين اديان میگويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم میرود. از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيدهای را ترويج میکند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، میتوان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده میشوند
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه میشويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر میشود. حالا میتوانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد:
۱) اگر جهنم آهستهتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود.
۲) اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند.
اما راهحل نهايی را میتوان در گفتهء همکلاسی من ترزا يافت که میگويد: «مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج كنم!» از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است
تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود
جُحی گوسفند مردم می دزدید و گوشتش صدقه می کرد. از او پرسیدند که این چه معنی دارد؟ گفت: ثواب صدقه با گناه دزدی برابر گردد و در میانه پیه و دنبه اش اضافی باشد.
جایی نرو:
مردی را پسر در چاه افتاد، گفت: جان بابا، جایی مرو تا من بروم طناب بیاورم و تو را بیرون کشم..........
پدر گفت: آدم.
پسر پرسید: او را به کجا می برند؟
گفت: جایی که نه خوردنی است، نه پوشیدنی، نه نان، نه هیزم، نه آتش، نه طلا، نه نقره، نه فرش، نه گلیم.
پسر گفت: بابا، مگر او را به خانه ی ما می برند؟
*********************************
گول زدن نکیر و منکر:
مردی در حال جان دادن افتاد. وصیت کرد که در شهر، کرباس پاره های کهنه ی پوسیده بطلبند و کفن او سازند.
گفتند: غرض از این چسیت؟
گفت: تا چون منکر و نکیر بیایند، پندارند که من مرده ی کهنه ام، مزاحم من نشوند.





در محرم چه سري است؟ راز عاشورا چيست؟ و اين جنون و عشق، معرفت و شيدايي، غربت و غيرت، فرازمندي و ويراني، حيرت و مستي و ... از كجاست؟ ميخندي اما در دلت غم ميدانداري ميكند، تبسم ميكني اما شكوه داغ حسرت و مصيبت تو را فرا ميگيرد. آه اين راز عظيم، اين سر مگو، اين حكايت غريب چيست؟ هر سال كه ميگذرد تو خود را با عظمتي ديگر در محرم رو در رو ميبيني و عمر تو و من مگر چقدر است؟ آيا ما تا كجاي عاشورا را خواهيم فهميد. از خود ميپرسم كه چيست اين داغ يك روزه كه معصومان مكرر گفتهاند كه انسان زميني نميتواند آن را فهم كند؟ در ذات و كنه اين حكايت تاريخي كه يك روز از تقويم سال 61 هجري را به خود اختصاص ميدهد، چه چيزي است كه هر سال و هر روز بشريت را به خون نشانده است... آه اي مردان و زنان غريب كه در عشق اين حكايت سوختهايد، چه چيزي در آن سوي اين اتفاق نشسته است؟ جز اين نيست كه پشتوانه 14 قرن گريه، زاري و جنون، يك روز غريب و آشفته است كه هستي در اين روز معنا ميشود.
خدايا ما در كجاي اين اتفاق ايستادهايم؟
آه اي مردانگي حر، اي محبت جون، اي شكوه حبيب ابن مظاهر، اي همت مسلم بن عوسجه، اي نخلها، اي ريگها، اي خيمههاي غريب، اي تشنگي، اي گاهوارههاي آشوب، اي مشكهاي خالي، اي علم پريشان، اي فانوسهاي خاموش و اي صداهاي خفته ما را نجات دهيد!
آيا صداي ما به خيمههاي تنها خواهد رسيد؟ آيا سواري به پيشواز ما خواهد آمد؟ لبهايي شيرين به تبسم خواهد كرد؟ دستهاي باصلابت ما را خواهد پذيرفت؟ آغوشهاي گرم ما را احاطه خواهد كرد؟ اسبهاي عاشق ما را سواري خواهند داد؟ شمشيرها در مشت ما جا خواهند گرفت؟ خواهيم توانست برهنگي را در مقابل تيغها و تيرها تجربه كنيم؟ زخمهاي سهمگين با تن ما آشنا خواهد شد؟ چند شمشير و خنجر در قلب ما جا خواهد گرفت؟ چه كسي به روي سينه ما خواهد نشست؟.. آه ما هم صداي يورتمه اسبهاي تيزرو را خواهيم شنيد؟ ما هم صداي شيهه ذولجناح را بر بالاي سر خود خواهيم ديد؟ آيا سر ما هم به روي زانوي امام آرام خواهد گرفت؟

