تبليغاتX
شب یلدا

روسیه برای اولین بار پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به مرحله یک چهارم نهایی یک تورنمنت عمده فوتبال رسید.

عجب

بقیه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهم نیست در جمعه سی و یکم خرداد 1387 ساعت 11:36 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مهم نیست در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 1:3 | لینک ثابت |

 

 آيا تا به حال پيش آمده كه در زندگي دچار استيصال شويد، به بن‌بست برسيد يا اين‌كه از فرط سردرگمي نتوانيد سررشته كلاف درهم زندگي را پيدا كنيد؟ چه بسا در بعضي از جنبه‌هاي زندگي از جمله روابط فردي و اجتماعي دچار مشكل مي‌شويم غافل از اين‌كه ريشه اصلي آنها به خود ما برمي‌گردد. پذيرفتن پند بزرگان و آن‌را آويزه گوش خود ساختن اغلب در پيشگيري از وقوع چنين حالاتي به ما كمك مي‌كند. در ذيل نصايحي چند از اميرمومنان آمده كه خواندن و به كار بستن آنها خالي از لطف نيست:
    1-‌ خدمتگزار مردم باش.

    2-‌ با مردم مودبانه رفتار كن.
    3-‌ خشم و عصبانيت خود را كنترل كن.
    4-‌ دنبال انتقام گرفتن و تلافي نباش.
    5- در همه موارد با اخلاص و بي‌ريا باش.
    6-‌ در معاش اعتدال را رعايت كن.
    7-‌ در سلام كردن اولين نفر باش.
    8-‌ به عهد و پيمانت وفادار باش.
    9-‌ در برابر مغلوبت جوانمرد باش.
    10-‌ قبل از انجام هر كاري روي آن فكر كن.
    11-‌ در زمان قدرت ببخش.
    12- با يتيمان مهربان باش.
    13-‌ راستگو باش.
    14-‌ غيبت نكن.
    15-‌ از غريبه‌ها دلجويي كن.
    16- عادلانه قضاوت كن.
    17-‌ مهمان خود را تكريم كن.
    18-‌ به عيادت بيماران برو.
    19-‌ از حسادت بپرهيز.
    20-‌ در مقابل سختي‌ها مقاوم باش.
نوشته شده توسط مهم نیست در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 23:5 | لینک ثابت |

برای دیدن بقیه عکسها بر

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهم نیست در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 0:21 | لینک ثابت |
سوال از شما مي‌پرسيم و شما بايد به اتکاي اطلاعات عمومي‌تان به آنها جواب دهيد. البته طبق نتايج سايت مشاوره آندرسون، 90 درصد افراد به هر چهار سوال غلط جواب مي‌دهند. اما بچه‌هاي کوچک پيش از شروع سن مدرسه، معمولا جواب دو سه سوال را درست مي‌گويند. همين نتيجه نشان مي‌دهد که اين تئوري که "هر چه کسي باهوش‌تر باشد،‌مغزش بيشتر شبيه يک بچه 4 ساله کار مي‌کند"، درست است.
 
      سوال اول: چطور يک زرافه را در يخچال جا مي‌دهيد؟
جواب درست: در يخچال را باز مي‌کنيم، زرافه را در يخچال مي‌گذاريم و بعد، در يخچال را مي‌بنديم.
اين سوال اين مساله را آزمايش مي‌کند که آيا شما چيزهاي ساده را از راه‌هاي پيچيده انجام مي‌دهيد يا نه.

      سوال دوم: چطور يک فيل را در يخچال جا مي‌دهيد؟
جواب درست: مثل بالايي جواب داديد؟
نه خير! اول در يخچال را باز مي‌کنيم، زرافه را در مي‌آوريم، بعد فيل را مي‌گذاريم آن تو، بعد در يخچال را مي‌بنديم.
اين سوال مي‌بيند که آيا شما به نتايج کارهاي خودتان توجه کافي داريد يا نه.
      سوال سوم: شير جنگل، همه حيوانات را به بيشه دعوت کرده تا در کنفرانس جنگل شرکت کنند. همه هستند غير از يک نفر. کي؟
جواب درست: خب فيل! چون هنوز توي يخچال است.
اين سوال حافظه‌تان را محک زد. اگر اين سه تا سوال را تا به حال غلط جواب داده‌ايد به درست جواب دادن سوال بعدي خيلي اميدوار نباشيد.
       سوال چهارم: رودخانه‌اي در همان جنگل هست که حتما بايد از روي آن رد بشويد اما پر از تمساح است. چگونه اين مساله را حل مي‌کنيد؟
جواب درست: بايد شنا کنيد. البته خطري ندارد چون همه تمساح‌ها در کنفرانس جنگل هستند.
اين سوال مي‌خواست ببيند که شما چقدر سريع از اشتباهات‌تان درس مي‌گيري

 

نوشته شده توسط مهم نیست در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 0:25 | لینک ثابت |
ميگن جواب يک دانشجوی دانشگاه واشينگتن به يک سؤال امتحان شيمی آنچنان جامع و کامل بوده که توسط پروفسورش در شبکهء جهانی اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم‌کننده است
پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کنندهء گرما)؟ 
 
اکثر دانشجويان برای ارائهء پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که می‌گويد حجم مقدار معينی از هر گاز در دمای ثابت، به طور معکوس با فشاری که بر آن گاز وارد می‌شود متناسب است. يا به عبارت ساده‌تر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند. 
 
اما يکی از آنها چنين نوشت: 
اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير می‌کند. برای اين کار احتياج به تعداد ارواحی داريم که به جهنم فرستاده می‌شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتی وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمی‌کند
پس روشن است که تعداد ارواحی که جهنم را ترک می‌کنند برابر است با صفر
برای مشخص کردن تعداد ارواحی که به جهنم فرستاده می‌شوند، نگاهی به انواع و اقسام اديان رايج در جهان می‌کنيم. بعضی از اين اديان می‌گويند اگر کسی از پيروان آنها نباشد، به جهنم می‌رود. از آن جايی که بيشتر از يک مذهب چنين عقيده‌ای را ترويج می‌کند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، می‌توان استنباط کرد که همهء ارواح به جهنم فرستاده می‌شوند 
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه می‌شويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر می‌شود. حالا می‌توانيم تغيير حجم در جهنم را بررسی کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دمای ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد:  
 
۱)
اگر جهنم آهسته‌تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود
۲)
اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند
 
اما راه‌حل نهايی را می‌توان در گفتهء همکلاسی من ترزا يافت که می‌گويد: «مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج كنم!» از آن جايی که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ۲ اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است 
 
تنها جوابی که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود

 

نوشته شده توسط مهم نیست در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت 0:17 | لینک ثابت |
ثواب صدقه، گناه دزدی:
جُحی گوسفند مردم می دزدید و گوشتش صدقه می کرد. از او پرسیدند که این چه معنی دارد؟ گفت: ثواب صدقه با گناه دزدی برابر گردد و در میانه پیه و دنبه اش اضافی باشد.
 
                                  **********************************
جایی نرو:

مردی را پسر در چاه افتاد، گفت: جان بابا، جایی مرو تا من بروم طناب بیاورم و تو را بیرون کشم..........
                                 **********************************
جنازه ای را در تابوت به راهی می بردند. درویشی با پسرش سر راه ایستاده بود. پسر از پدر پرسید: بابا در آن جعبه چیست؟
پدر گفت: آدم.
پسر پرسید: او را به کجا می برند؟
گفت: جایی که نه خوردنی است، نه پوشیدنی، نه نان، نه هیزم، نه آتش، نه طلا، نه نقره، نه فرش، نه گلیم.
پسر گفت: بابا، مگر او را به خانه ی ما می برند؟

                                *********************************

گول زدن نکیر و منکر:

مردی در حال جان دادن افتاد. وصیت کرد که در شهر، کرباس پاره های کهنه ی پوسیده بطلبند و کفن او سازند.
گفتند: غرض از این چسیت؟
گفت: تا چون منکر و نکیر بیایند، پندارند که من مرده ی کهنه ام، مزاحم من نشوند.
 
نوشته شده توسط مهم نیست در چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت 23:33 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط مهم نیست در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 23:0 | لینک ثابت |
چهار تا دوست که بیست سال بودهمدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینند شروع می کنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف کنن ...
بعد از مدتی یکی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می کشونن به تعریف از فرزنداشون :
 
اولی :
پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه کار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت کرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شرکت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت . و حالا شده معاون رئیس و اونقدر پولدار شده که حتی برای تولد دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد .!!!!
 
دومی :
جالبه. پسر من هم مایه ی افتخار و سرافرازی منه. توی یه شرکت هواپیمایی مشغول به کار شد و بعد دوره ی خلبانی رو گذروند . و سهامدار شرکت شد و الان اکثر سهام اون شرکت رو تصاحب کرده. پسرم اونقدر پولدار شد که برای صمیمیترین دوستش یه هواپیمای خصوصیبهش هدیه داد !!!
 
سومی :
خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده ... . اون توی بهترین دانشگاه های جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شرکت ساختمانی بزرگ برای خودش تاسیس کرده و میلیونر شده. پسرم اونقدر وضعش خوب شده که برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ۳۰۰۰ متری بهش هدیه داد !!!
 
هر سه تا داشتن به همدیگه تبریک میگفتند که دوست چهارم برگشت سر میز و پرسیداین تبریکات به خاطر چیه !!؟؟
 
 
سه تای دیگه گفتند : ما در مورد پسر هامون که باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت کردیم.
 
راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف کنی ؟!
 
چهارمی گفت : دختر من رقاس کاباره شده و شبها با دوستاش توی یه کلوپ مخصوص کار میکنه!
 
سه تای دیگه گفتند : اوه مایه ی خجالته. چه افتضاحی!!!
 
دوست چهارم گفت : نه! من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و منم دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره.
 
اتفاقا همین دو هفته ی پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمیترین دوست پسراش ،یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ۳۰۰۰ متری هدیه گرفت

 

نوشته شده توسط مهم نیست در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 22:47 | لینک ثابت |

در محرم چه سري است؟ راز عاشورا چيست؟ و اين جنون و عشق، معرفت و شيدايي، غربت و غيرت، فرازمندي و ويراني، حيرت و مستي و ... از كجاست؟ مي­خندي اما در دلت غم ميدان­داري مي­كند، تبسم مي­كني اما شكوه داغ حسرت و مصيبت تو را فرا مي­گيرد. آه اين راز عظيم، اين سر مگو، اين حكايت غريب چيست؟ هر سال كه مي­گذرد تو خود را با عظمتي ديگر در محرم رو در رو مي­بيني و عمر تو و من مگر چقدر است؟ آيا ما تا كجاي عاشورا را خواهيم فهميد. از خود مي­پرسم كه چيست اين داغ يك روزه كه معصومان مكرر گفته­اند كه انسان زميني نمي­تواند آن را فهم كند؟ در ذات و كنه اين حكايت تاريخي كه يك روز از تقويم سال 61 هجري را به خود اختصاص مي­دهد، چه چيزي است كه هر سال و هر روز بشريت را به خون نشانده است... آه اي مردان و زنان غريب كه در عشق اين حكايت سوخته­ايد، چه چيزي در آن سوي اين اتفاق نشسته است؟ جز اين نيست كه پشتوانه 14 قرن گريه، زاري و جنون، يك روز غريب و آشفته است كه هستي در اين روز معنا مي­شود.

 

                                        خدايا ما در كجاي اين اتفاق ايستاده­ايم؟

 

 

آه اي مردانگي حر، اي محبت جون، اي شكوه حبيب ابن مظاهر، اي همت مسلم بن عوسجه، اي نخلها، اي ريگها، اي خيمه­هاي غريب، اي تشنگي، اي گاهواره­هاي آشوب، اي مشكهاي خالي، اي علم­ پريشان، اي فانوسهاي خاموش و اي صداهاي خفته ما را نجات دهيد!

آيا صداي ما به خيمه­هاي تنها خواهد رسيد؟ آيا سواري به پيشواز ما خواهد آمد؟ لبهايي شيرين به تبسم خواهد كرد؟ دستهاي باصلابت ما را خواهد پذيرفت؟ آغوشهاي گرم ما را احاطه خواهد كرد؟ اسبهاي عاشق ما را سواري خواهند داد؟ شمشيرها در مشت ما جا خواهند گرفت؟ خواهيم توانست برهنگي را در مقابل تيغها و تيرها تجربه كنيم؟ زخمهاي سهمگين با تن ما آشنا خواهد شد؟ چند شمشير و خنجر در قلب ما جا خواهد گرفت؟ چه كسي به روي سينه ما خواهد نشست؟.. آه ما هم صداي يورتمه اسبهاي تيزرو را خواهيم شنيد؟ ما هم صداي شيهه ذولجناح را بر بالاي سر خود خواهيم ديد؟ آيا سر ما هم به روي زانوي امام آرام خواهد گرفت؟

 

نوشته شده توسط مهم نیست در جمعه بیست و هشتم دی 1386 ساعت 13:34 | لینک ثابت |